مرتضى راوندى

10

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

را از بد جدا كند و تشخيص دهد . آنكه نيك و بد قطعه‌يى ادبى ( شعر يا نثر ) يا محصولى هنرى را آشكار سازد . كسانى كه اين مسئوليت را به عهده مىگيرند « منتقدين » خوانده مىشوند كه بعضى به غلط « منتقّدين » مىگويند و صحيح نيست . » « 1 » ناقد نيز به معنى صرّاف ، يعنى تميزدهندهء ميان پول سره و ناسره آمده است . در آثار تاريخى و ادبى بعد از اسلام كمابيش نظريّات انتقادى مورخين ، نويسندگان و شعرا در پيرامون اوضاع سياسى و مظالم و بيدادگريهاى سلاطين و مأمورين ديوانى به چشم مىخورد ، چنان كه در تاريخ بيهقى ضمن توصيف « فروگرفتن » يا توقيف « على قريب » ابو الفضل بيهقى مورخ نامدار عصر غزنوى با لحنى سخت انتقادى ، به استبداد و روش ظالمانهء عصر سلطان مسعود حمله مىكند و مىنويسد : « . . . چون به صفّه رسيد ، سى غلام اندرآمدند و او را بگرفتند و قبا و كلاه و موزه از وى جدا كردند ، چنان كه از آن برادرش كرده بودند ؛ و در خانه بردند كه در پهلوى آن صفّه بود . فرّاشان ايشان را به پشت برداشتند كه با بند گران بودند . . . اين است على و روزگارش و قومش كه به پايان آمد ، و احمق كسى باشد كه دل درين گيتى غدّار فريبكار بندد و نعمت و جاه و ولايت او را به هيچ‌چيز شمرد - و خردمندان به دو فريفته نشوند . . . و بزرگا مردا كه او دامن قناعت تواند گرفت و حرص را گردن فروتواند شكست . . . و استاد رودكى گفته است و زمانه را نيك شناخته است و مردمان را به دو شناسا كرده . شعر : اين جهان پاك خواب كردار است * آن شناسد كه دلش بيدار است نيكى او به جايگاه بد است * شادى او به‌جاى تيمار است چه نشينى بدين جهان هموار ؟ * كه همه كار او نه هموار است دانش او نه خوب و چهرش خوب * زشت كردار و خوب ديدار است و على را فروگرفتند ، ظاهر آن است كه به روزگار فروگرفتند ، چون بو مسلم و ديگران را ( يعنى در روزگار بسا اشخاص را مانند بو مسلم و ديگران فروگرفته‌اند ) چنان كه در كتب پيداست و اگر گويند كه در دل چيزى داشت ، خداى عزوجل تواند دانست ، ضمير بندگان را ، مرا با آن كارى نيست . . . » « 2 » همچنين ابو الفضل بيهقى ضمن بحث در باب « حسنك وزير » وضع دربار مسعودى و دسته‌بنديها و تحريكات آن روزگار را به باد انتقاد مىگيرد و نشان مىدهد كه حسنك ،

--> ( 1 ) . فرهنگ معين شماره 4 ص 4381 . ( 2 ) . تاريخ بيهقى به تصحيح دكتر على اكبر فياض از ص 59 به بعد .